ميلاد آقاهامون مبارك!!!!
اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود...

يا كاشف الكرب عن وجه الحسين
اكشف كربي بحق اخيك الحسين...

و اما عشق...

یادگاری های سفری معنوی...
الهی به امید تو
سلام!
اول از همه یه عذرخواهی به همگی بدهکارم بابت تاخیر در به روز کردن وبلاگ!
تو این مدت که آپ نمی کردم خیلی خیلی حرف داشتم برای نوشتن اما هم کنکور داشتم و هم اثاث کشی! چندین بار هم نوشتم اما همه رو پاک کردم!!!
بگذریم!
برای جبران چندتا عیدی براتون دارم!
تک تک این عکس ها رو خودم گرفتم.... تقریبا از تاریخ تولیدش یه یکسال و خورده ای می گذره.... جریاناتش باشه برای پست بعدی ان شاالله
امیدوارم که مورد رضایت واقع بشن!
بیش از هر وقت دیگه ای محتاج دعای خیرتونم!
التماس دعا
یا علی
-
اینجا داخل غار است...جایی تنها برای ایستادن یک نفر و مکانی برای نماز خواندن

-
کتیبه های بالای غار حک شده بر روی کوه

-
اینجا اواسط کوه جبل النور است و منظره شهر مدینه ۳۰ دقیقه بعد از اذان صبح

-
و اینجا همان عکس بالا نزدیکی های طلوع آفتاب

-
و این هم که نوشته ای آشناست...
...!
هر چقدر از دیدن این عکس ها لذت بردین برای من سراپا تقصیر دعا کنید!
...؟
مهربانم...
راضی ام به رضات...
.
.
.
...!!!
باران كه مي بارد تو مي ايي....
مهربونم!
الان كه دارم مي نويسيم رحمتت داره از اسمون خودشو مي زنه به پنجره....
اره خداي مهربونم....باران رحمتت رو ميگم....
بارون امروز در عين اينكه مثل هميشه از خود بيخودم كرد يه كم هم نگرانم كرد....
نمي دونم چرا تازگيها به خاطر هر چيز كوچيكي نگران ميشم...
از كوچيكيم هميشه از صداي رعدوبرق مي ترسيدم...هميشه فكر مي كردم از دست من عصباني هستي و داري دعوام مي كني....و اين هم مثل بقيه باور هام باهام رشد كرده و الان....با صداي رعدوبرق يه دلهره عجيب مياد تو دلم....
يه دلهره ناشناخته اما وقتي بعدش قطره هاي بارون گونه هامو تر ميكنه اروم ميشم....اصلا وقتي بارونو مي بينم و صداشو مي شنوم اروم اروم اروم ميشم...
خيلي وقت بود ننوشته بودم...دلم براي نوشتن تنگ شده بود گرچه اين روزها پرم از حرفهايي كه ذهنمو درگير خودش كرده و تنها تويي كه .... بگذريم
خداي من...
تموم نوشته هام پر شده از دلتنگي هام براي با تو بودن .....
اما كاش يادم باشه كه اوني كه دلتنگه تويي نه من....
اما ....
معبود من.....
امشب دل من هم تنگ با تو بودن است.....
رهايم مكن در اين شب هايي كه كابوس تنهايي دمي راحتم نمي گذارد
تنهايم مگذار در تنهايي هاي شبانه ام كه وحشت بي تو بودن خواب را از چشمانم مي ربايد
تقلايم را براي با تو بودن بي جواب نگذار...
مي دانم...مي دانم...
ادعايم بيش از اينهاست....
مرا در حسرت حلاوت با تو بودن رها مكن....
من ميخوام باشم....پس دستامو بگير....براي با تو بودن به خودت نياز دارم...
يا الله
و من بازهم دلتنگم....
الهي...
سرو خرامان دلم سربه فلك كشيده اسمان محبت توست...
افتاب را از ان دريغ مكن
يا حسين...

يه روز اقا دلامونو جلا ميده...
يه روز به ما برات كربلا ميده...
يه روز...
يه روز...
يه روز....
.
.
.
باز اين دلم اي خدا هواييه....
الهي به اميد تو نه به اميد خلق روزگار...
سلام مهربونم!
كاش مي دونستي چقدر اين روزا دلتنگتم!....اخ كه چقدر دلم براي ناز كردنات تنگ شده...براي وقتهايي كه باالتماس در خونه تو مي كوبم و مي كوبم و مي كوبم تا بالاخره درو باز كني.....
يادش بخير....
چه شبهايي رو با هم پشت سر گذاشتيم!!....چه جاده هاي ناهمواري رو با هم طي كرديم.....چقدر غر زدم اما تحملم كردي و فقط بهم ارامش دادي.......!
يادته اون شبيو كه داشتم از بالاي پرتگاه مي افتادم از پشت منو گرفتي و تو اغوش خودت جا دادي؟...چقدر اون شب ترسيده بودم....از ترس نفسم بالا نمي اومد... واي كه هيچ جايي امن تر از اغوش تو نيست!!!
اروم جونم!
كاش مي دونستي بي تو بودن براي من حكم مرگ رو داره.... كاش مي دونستي اگه دستامو از تو دستت بر ميدارم دليل بر دوست نداشنت نيست....كاش ميدونستي توي اين دنيا يه دلبر دارم اونم تويي... يه معشوق دارم تويي....يه سرور دارم اونم تويي......يه خــــــــــــــــدا دارم اونم مهربون خودم تويي.......
خيلي وقت بود كه ننوشته بودم....خوشم نمياد از اين سرگرميهاي دنيايي.... خوشم نمياد همش سرم به درس گرم بشه....مي دونم دارم براي خودت درس ميخونم اما..... بگذريم....
دارم روز شماري مي كنم اين هفته هم تموم بشه و زودتر شنبه برسه.....اخه مي خوام برم پابوس اقام...امام رئوفم.....چقدر دلم هواييه اون گنبد طلائيه.....
صحن انقلاب....سقاخونه....پرچم سبز....كبوترهاي حرم.....خادم ها....ايوون طلا....پنجره فولاد.....برات كربلا....نقاره چي....اذان....حرم....
نمي دونم تا اون روز هستم يا نه؟ اقا يهو نزنه زير دعوتش؟ يهو نگه روسياها نيان؟
قربون صفات برم از راه دوري اومدم ......جاي دوري نمي ره اگه منو نگاه كني....
....نه....از اول سال تا حالا دلمو خوش كردم به همين مشهدا....خدايا! توكه اينقدر رحيمي هواي ما رو داشته باش!
**********************
امروز حاجي ها از مدينه مي رن مكه....يادش بخير....مسجد شجره...غداي اتوبوس كه من لب نزدم! ....كعبه...لبيك...اللهم لبيك...لبيك....لبيك....لبيك..........!!!
گرد حرم دويده ام صفا و مروه ديده ام
براي من هيچ كجا كرب و بلا نمي شود...
هي خدا....خوب با دل ما بنده هاي ناسپاس بازي مي كني ها!!
*************************
پ.ن: ياران همدلم....
اگه خدا بخواد و اقا بطلبه ان شاالله شنبه شب عازم مشهد هستم...( يه لحظه اومدم بنويسم...كربلا.........!!!!! هي خدا......
)
خلاصه اينكه هر خوبي بدي ديديد به بزرگي خودتون حلال بفرماييد!! دعا كنيد برم و .......!!!!
اگه لايق باشم نائب الزياره همگي خواهم بود!
يا علي بن موسي الرضا!
یا ارحم الراحمین.....
-بنده ي من نماز شب بخوان.آن11 ركعت است.
-خدايا! من خسته ام نمي توانم نيمه شب يازده ركعت بخوانم.
-بنده ي من! دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر بخوان.
-خدايا!خسته ام برايم مشكل است نيمه شب بيدار شوم.
-بنده ي من قبل از خواب اين 3ركعت را بخوان.
- خدايا!3رکعت زياد است.
- بنده ي من فقط يك ركعت وتر بخوان.
-خدايا! امروز خيلي خسته شده ام. راه ديگري ندارد؟
-بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و بگو يا الله...
-خدايا! من در رختخواب هستم.اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد.
-بنده ي من! همان جا كه دراز كشيده اي تيمم كن و بگو يا الله...
-خدايا!هوا سرد است ونمي توانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم.
-بنده ي من! در دلت بگو يا الله... ما نماز شب برايت حساب مي كنيم.
بنده اعتنايي نمي كند و مي خوابد.
-ملائكه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است چيزي به نماز صبح نمانده.
او را بيدار كنيد دلم برايش تنگ شده .امشب با من حرف نزده است....
-خداوندا!دو بار اورا بيدار كرديم، اما او باز هم خوابيد.
-ملائكه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست.
-اي بنده! بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود. خورشيد از مشرق سر بر مي آورد، خداوند رويش را بر مي گرداند.
-ملائكه ي من! آيا من حق ندارم كه با اين بنده قهر كنم؟
......
اجرك الله يا صاحب الزمان
8 شوال مصادف با سالروز تخريب قبور ائمه مظلوم بقيع توسط فرقه ضاله وهابيت بر دوستداران اهل بيت تسليت باد.....

چي بگم از بقيع كه داغش جگرمو ميسوزونه....فكر كن ادم براي اولين بار بره مدينه دلشم هوايي بقيع شده باشه اما تا نزديك پله هاش مي ره و وهابي هاي بي همه چيز داد مي زنن كه بري كنار و نايستي.... اخه اين كجاش انصافه خدااااااا....؟؟؟
چقدر اين روزا دلم هواي مدينه كرده...سر نماز مغرب نمي دونم چرا ياد روزي افتادم كه تازه در حرم پيامبرو باز كرده بودن و من جزو اولين نفراتي بودم كه رفتم جلو ....نزديك ستون توبه.....
منبر...توبه...لا اله الا الله....عرب...وهابي...بقيع...غروب...ماه شب چهارده....قدم....صحن...يا زهرا....نماز ميت....قبهالخضرا...سحر...نمازشب...خواب...حجراسمعيل...طواف...گمگشته....ديارمحبت....حبيب...مناجات كوفه....اب زمزم.... يا مهدي...ندبه...پله هاي بقيع...غروب بقيع...پنجره هاي بقيع.... غربت بقيع.................!!!!!!!!!!!!!!
خدايا!
تنها دعايي كه مي تونم براي اين وهابي هاي بي همه چيز بكنم هدايتشون به راه راسته...........
محبوبم
من امشب بازهم خواهم گريست...
به پاس اشكهايي مدفون شده در زير تلي از بغض هاي كهنه.........
حبيبم!
دست مرا رها مكن.....!
.
.
.
اللهم ارزقنا كربلا...

كربلا...كربلا...اللهم ارزقنا كربلا....!!!
خدااااااااااااااااااااااا....
خسته شدم...
تا كي؟ فقط بهم بگو تا كي؟من كه به مولا راضيم به رضات...
خدا...دلم تنگه...دلم تنگه براي با تو بودنها...شب و روز عشقبازي ها....
دلم تنگه اذان حرم كربلاست...
كربلا....كربلا...كربلا.......
خدا...صدامو ميشنوي؟...يا نكنه چون مهمون داري سرت شلوغه..؟
يه سرهم به اين ور سفره بزن!...دستت درد نكنه خدا...سنگ تموم گذاشيتي...درست مثل هميشه...
خدايم!
مرهمي باش بر اين بغض هاي كهنه....
................................!!!!!
...!!!
کاش در این رمضان لایق دیدار شوم
سحری با نظر لطف تو بیدار شوم
کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان
تا که هم سفره تو لحظه افطار شوم
یا مهدی...
نمای داخلی خانه خدا....

خودتون ببینید دیگه...
من چی بگم....؟؟؟
.
.
.
یاالله
خدایا شکرت!
امشب در سر شوری دارم...امشب در دل نوری دارم.... باز امشب در اوج آسمانم!!!!!!!!
سلام آروم جونم!!
قربونت برم که روز به روز عشقت تو این دل بیقرارم بیشتر جا باز می کنه و منو بیقرارتر می کنه!!! می دونی... داشتم به این فکر می کردم که هیچوقت هیچوقت حاضر نیستم این حالت بیقراریمو با چیزی عوض کنم حتی اگر اون چیز با ارزشترین گنج دنیا باشه! آخه دوست دارم همیشه همه وجودم یادشون باشه که برای چه زنده اند!!!!! قلبم یادش باشه داره برای کی می تپه... بینی هام به چه امیدی اکسیژن وارد بدنم می کنن... پلکهای چشمم به هوای دیدن چه کسی باز و بسته می شن... دستهام بخاطر دلتنگی کدوم دلبری می نویسن...پاهام به امید وصال کدام جانانی قدم از قدم بر می دارن...اشک های ناقابلم بخاطر کدوم وجود آرامبخشی از چشمام سرازیر می شن....
خدایا شکرت!
بعضی اوقات وقتی بودنتو حس می کنم وقتی قلبم سرشار از عشقت می شه دلم می خواد سرمو بالا بگیرم و با غروری سرشار از افتخار فریاد بزنم بگم آهای مردم...این منم که می تونم با تموم وجودم به گوهری که دارم ببالم......می تونم با یقین داد بزنم بگم آهای اونایی که زرق و برق دنیا چنان شیفتتون کرده که هوای دلبر از سرتون رفته هنوزم مولامون چشم امیدش به ماست و ما رو قبول می کنه....
نمی دونم چی دارم می نویسم...
امروز اول ماه رجب بود...همچنین میلاد امام محمد باقر علیه السلام...از صبح که بیدار شدم شادی ای منو در آغوش گرفته که سر از پا نمی شناسم.... عشقی تو رگهام جاری شده که از خودم بیخود شدم...خوشحالم...خیلی خیلی خوشحال...
(به قول عزیزی)
خدایا...کرور کرور شکرت....!!!
امروز داشتم به این فکر می کردم که خدایا تو چقدر رحیمی...چقدر راه برای رسیدن به خودت پیش پامون گذاشتی و ما به خیال خودمون میونبرهایی رو انتخاب کردیم که فکر می کردیم زودتر می رسیم غافل از اینکه راهمون رو دورتر می کرده... رحیم که می گم بی علت نیست...می گن صفت رحمانیت خدا برای اینه که خداوند بی منت می بخشه...نمی دونم درست یادم نیست ولی هرچی باشه ....تو خدای رحیم منی....!!!
خدای مهربونم!
کاش اونقدر لیاقت پیدا کنم تا بتونم دو ماه دیگه سر سفره بی منتت بشینم!!
هم اکنون نیازمند یاریت هستم!!!
خدایا...به اندازه قدرت لایتناهیت دوستت دارم!!!
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خوش دارم...
خوش دارم نبينمت...
خوش دارم بيقراري لحظات نديدنت انعكاس سكوتم باشد
خوش دارم تاب ديدنت پلك هاي چشمانم را ورق بزند
خوش دارم اميد وصالت بر آتش فروزان قلبم گهگاهي آب زند
خوش دارم خيال تبسمت شاخه اي باشد كه روز بيشتر در كنج ذهن بسته ام ريشه مي دواند
خوش دارم كه تنها باشم تا عطر وصالت مشام تنهايي هايم را پر كند
خوش دارم نبينمت و در آروزي ديدنت بميرم
خوش دارم با تو باشم و فقط براي تو...




